نظریه استناد که توسط فریتز هایدر مطرح شده است استنباط افراد از رفتار خود یا رفتار دیگران را مورد سنجش قرار می دهد. این نظریه تلاش می کند نشان دهد چگونه انسان ها علل رفتارهای خود را توضیح و توجیه می نمایند. هایدر در سال 1958 در کتاب «روانشناسی روابط میان فردی» دوعامل داخلی و خارجی که تعیین کننده رفتارهای انسانها هستند را از یکدیگر تفکیک کرد:
استناد خارجی(استناد به موقعیت): نسبت دادن علل رفتارها به عامل یا نیروی خارجی که فرد کنترلی بر آن ندارد. این عوامل می توانند رفتارهای فرد را محدود سازند و یا به طور کامل کنترل آن ها را در دست بگیرند. نمونه بسیار متداول از این نوع استناد، استناد به شرایط آب و هوایی است.
استناد داخلی(استناد به خود): نسبت دادن علل رفتارها به عامل یا نیروی داخلی. انسان قادر است این نیروها را کنترل و شیوه رفتارش را خود انتخاب کند و در نتیجه خود را مسئول رفتارهایش می داند. نمونه متداول این نوع استناد، استناد به هوش است.
پژوهش های روان شناسان آشکار ساخته است که اکثر افراد درباره علل و عوامل وقوع یک رویداد یا بروز یک رفتار قضاوتی جانبدارانه و جهت دار دارند. مثلاً اغلب ترجیح می دهیم موفقیت های دیگران و ناکامی های خود را به عوامل خارجی و موفقیت های خود و ناکامی های دیگران را به عوامل داخلی نسبت دهیم.
بر اساس این نظریه انسان ها برای توضیح موفقیت خود حداقل به 4 عامل زیر استناد می کنند:
1- تلاش: عاملی داخلی و ناپایدار که تقریباً به صورت کامل در کنترل انسان است.
2- توانایی: عاملی نسبتاً داخلی و پایدار که تنها دراندک مواردی تحت کنترل مستقیم انسان است.
3- سطح دشواری وظیفه محول شده: عاملی خارجی و پایدار که تقریباً به صورت کامل از کنترل انسان خارج است.
4- شانس: عاملی خارجی و ناپایدار که انسان کنترل اندکی بر آن دارد.
کلی در سال 1967 در کتاب خود با عنوان «استناد در روانشناسی اجتماعی» عوامل تأثیرگذار در شکل گیری استناد را بر شمرد که عبارتند از تداوم، تمایز و هم رأیی.
فرایند استناد شامل 3 مرحله زیر است:
1- درک و مشاهده: در این مرحله فرد رفتار را مشاهده و درک می کند.
2- قضاوت: در این مرحله فرد تعیین می کند که آیا رفتار ارادی و عمدی بوده است یا غیر ارادی و غیر عمدی.
3- استناد: در این مرحله فرد به این نتیجه می رسد که شخص مورد بررسی وادار به انجام آن رفتار شده است(استناد به موقعیت) یا خیر (استناد به خود)
نظریه استناد در حوزه های مختلفی کاربرد دارد که برخی عبارتند از:
روانشناسی، حقوق جزا، نظام اخلاقی، تصمیم گیری، درک جهت گیری شناختی، آموزش، ارزیابی، ارتباطات، بازاریابی، تبلیغات